بنا(جدید)

آقای بنا با ساخت خانه آشناست. او با کمک وسایل بنایی مثل: بیل، کلنگ، سیمان، شن، گچ و... با کمک همکارهایش خانه‏ها و مدرسه‏های ما را می‏سازد. آقای بنا سعی می‏کند تا برای ما خانه ‏ای محکم بسازد تا در برابر زلزله یا حوادث دیگرکمتر آسیب ببینیم.

 
 
 
پلیس
در همه شهرها حفظ نظم و امنیت به عهده ی پلیس است. پلیس‏ها همه جای شهر مواظبند تا ما راحت و آسوده به مدرسه و یا مهماني برویم. آنها با دزد‏ها و افراد بدجنس، مبارزه می‏کنند. هر جا که دعوا و بی‏نظمی ایجاد شود و یا کسی به حق کسی تجاوز کند با پلیس (110) تماس می‏گیرند تا با کمک آنها نظم برقرار شود. پلیس راهنمایی و رانندگی هم مامور نظم دادن به رفت و آمد وسایل نقلیه و عابرین پیاده است و بچه‏ها باید موقع عبور از خیابان از آقای پلیس کمک بگیرند.
 

 

 

 

نجار

وسایل چوبی داخل خانه‏ی ما را آقای نجار ساخته است. او با کمک چوب، ميخ، چكش و اره، در کارگاهش برای ما میز، صندلی، کمد و تخت و... می‏سازد. نیمکت‏های کلاس را هم آقای نجار ساخته است. او به ما توصیه می‏کند که مراقب میز و نیمکت‏های کلاس باشیم.
 
 
 
 
 
 
 
معلم
آقا معلم و خانم معلم به ما خواندن و نوشتن و حساب كردن یاد می‏دهند. تا بتوانیم کتاب بخوانیم و در آینده شغل مناسبی برای کمک به مردم انتخاب کنیم. ما باید به معلم‏هایمان احترام بگذاریم و خوب درس بخوانیم تا انسان موفقی بشویم و آنها را با این کار خوشحال کنیم.
 
 
 
 
 
پرستار

زینب خانم به خاطر یک بیماری چند روزی در بیمارستان بستری شد. پرستاران مهربان با لباس های سفید به او سر می زدند و او را نوازش می کردند آنها داروهای زینب را به او می دادند و در مورد بیماری زینب با بابا و مامانش صحبت می کردند و به آنها می گفتند که زینب چرا به این بیماری دچار شده و باید چه کارهایی را انجام بدهد که این بیماری دیگر به سراغش نیاید زینب آنقدر از کار پرستاران خوشش آمده بود که تصمیم گرفت وقتی بزرگ شد یک پرستار مهربان بشود. زینب از یکی از پرستارها در مورد شغلش پرسید پرستار با مهربانی لبخندی زد و گفت پرستاری یک شغل سخت اما دوست داشتنی است همه ی خستگی های پرستارها با یک لبخند بیمار بعد از خوب شدنش فراموش می شود. شغل پرستاری خیلی هم ثواب دارد چون همیشه بیمارها به پرستارها دعا می کنند.
بچه ها می دانید روز تولد حضرت زینب روز پرستار است به خاطر اینکه حضرت زینب بعد از شهادت مادرشان حضرت زهرا علیهما السلام مانند یک پرستار خوب از برادران و خواهر خود مراقبت کردند و در کربلا هم بعد از شهادت امام حسین علیه السلام از حضرت سجاد که در آن زمان بیمار بودند پرستاری کردند.
بیایید به تقویم نگاه کنیم ببینیم روز پرستار امسال چه روزی است یک شاخه گل بخریم و برویم این شاخه گل ها را به دوستان خوبمان پرستارهای مهربان تقدیم کنیم...

از سایت گلبرگ
با اندکی تخلص و تغییر


 
 
 
 
رفتگر
صبح‏ها که به مدرسه می‏رویم همه جا تمیز و مرتب شده است. چون شب‏ها که ما خواب هستیم رفتگرها و ماموران شهرداری کوچه‏ ها و خیابان‏ها را از زباله‏ ها پاک می‏کنند. برای داشتن یک شهر تمیز و دور از بیماری‏ها وظیفه‏ ی ماست که در خیابان آشغال نریزیم و سر ساعت مشخص زباله ‏هایمان را داخل کوچه بگذاریم. تا رفتگر‏های مهربان زباله ‏ها را جمع آوری کنند. اگر مشکلی پیش بیاید، مثلاً جوی آب بگیرد و آب به وسط پیاده رو بیاید، یا مصالح و زباله در مسیر رفت و آمد مردم باشد با شهرداری (127) تماس می‏گیریم تا به این مشکل رسیدگی شود.
 

 

 
 
 
 
آتشنشان
هر جا که حادثه ای اتفاق بیفتد، جایی آتش بگیرد یا کسی توی چاه بیفتد یا غرق بشود و...، مردم با مرکز آتشنشانی (125) تماس می گیرند. آتشنشان ها، با ماشین های مخصوص قرمز رنگی که مجهز به وسایل خاموش کردن آتش هستند، با سرعت به محل حادثه می آیند و با همه‏ی تلاششان به آسیب دیده‏ها كمك مي‏كنند.
 
 
 
 
دکتر
اگر بیمار شویم یا جایی از بدنمان آسیب ببیند، پیش آقا یا خانم دکتر می‏رویم. آنها با بدن ما و بیماری‏ها‏یي كه ممكن است به آن مبتلا شويم، آشنا هستند و راه درمان آنها‏ را می‏دانند. با نوشتن نسخه، دادن دارو و يا با برنامه‏ی غذایی و توصیه‏های مناسب، به ما کمک می‏کنند که زود خوب شویم. برای همین باید به توصیه‏ های دکتر گوش بدهیم. اگر کسی بیمار شود و حالش به شدت بد باشد. با اورژانس (115) تماس می‏گیریم تا پزشكان با آمبولانس بیایند و او را باسرعت به بیمارستان برسانند.
 
 
 
 
خیاط

تا حالا فکر کرده اید که لباس های قشنگی که از فروشگاه ها و مغازه ها می خرید چه کسی آماده می کند؟ همین پیراهن آبی که تن شماست آقا پسر! یا این لباس سفید که شما پوشیده اید! یا مانتویی که مامانی پوشیده! یا کت و شلوار بابا؟! همه ی این لباس ها رو خیاط می دوزد. مامان من خیاط است بچه ها! او چند روزی است که دارد برای من یک لباس صورتی می دوزد. چند روز پیش که با هم به بازار رفته بودیم مامان این پارچه ی صورتی رو برای من خرید. بعد مادرم اندازه های مرا با متر گرفت و دوختن لباس مرا شروع کرد مامان بیشتر وقتها برای دوختن پشت چرخ خیاطی می نشینه اما امروز که داشت گلهای پایین لباس مرا می دوخت پشت چرخ خیاطی نبود خودش با نخ و سوزن این گلها را می دوخت وقتی ازش پرسیدم که چرا این گلها رو هم با چرخ خیاطی نمی دوزه جواب داد چرخ خیاطی فقط می تواند مدل های ساده ی دوخت را انجام بدهد این گلها را باید خودم بدوزم. من منتظرم تا دوختن لباسم زود زود تمام بشود و آن را بپوشم. من برای مامان خوبم یه نقاشی کشیدم که وقتی لباسم آماده شد برای تشکر این نقاشی رو بهش بدم. آخه مامانم می گه ما باید همیشه از کسایی که کاری برای ما انجام می دهند تشکر کنیم.