لطیفه  
 

(جدید)

اوّلی: «ببخشید ساعت چند است؟»
دوّمی: «ساعتم خوابیده است!»
اوّلی: «پس بیدارش نکن؛ از یک نفر دیگر می پرسم!»

 

(جدید)

معلّم: «کدام حیوان است که به انسان علاقه ی زیادی دارد؟»
دانش آموز: «اجازه آقا؟ گرگ گرسنه!»

 
 

(جدید)

اولی : ((چرا لک لک هنگام خواب یک پایش را
 بالا می گیرد ؟
دومی :((چون اگر هر دو پایش را بالا بگیرد ،می افتد.))

 
 
 
 
 

درس علوم:
معلم در کلاس علوم از دانش آموزی پرسید: با دیدن عکس پای این حیوان، نام حیوان را بگو.
دانش آموز هر چه به عکس نگاه کرد، نتوانست پاسخ بدهد.
معلّم گفت: بگو اسمت چیه تا برایت یک صفر بگذارم.
دانش آموز پایش را از کفش در آورد و گفت: خوب شما هم از روی پای من بگویید اسمم چیه!

 
 

فعالیت زیاد:
اولی: نمی دانم چرا ریش های من سفید شده است اما موهایم مشکی است؟
دومی: برای اینکه تو از چانه ات بیش تر کار کشیده ای تا مغزت!

 
 

کبریت:
یک روز یک کبریت سرش را می خاراند، آتش می گیرد.

 


مرد چهار شانه:
مردی جلوی مردی دیگر می ایستد و می گوید: شما آقا حمید هستید؟
آن مرد می گوید: بله، چه طور مگه؟
می گوید: آخه من شنیدم که شما مردی چهار شانه هستید؛ ولی حالا که شما را دیدم دو شانه بیشتر ندارید!